آیتالله متوهمی در تونلی تاریک و بدون نور امید
آیتالله از مرگ فجیع نجات یافت؛ اما تونل پیش روی حکومت او همچنان تاریک است
برای کسی که از مرگ زشت-بقول پرزیدنت ترامپ-نجات یافته، علی خامنهای، به اصطلاح رهبر معظم جمهوری اسلامی—که برای زنده ماندن مدام از یک مکان به مکان (من سوراخ را ترجیح می دهم) دیگر منتقل میشود—با افول سیاسی و شخصی روبهروست و به تدریج در توهمات خود نسبت به وجودش گرفتار میشود.
این توهم در روزهای اخیر باعث رجزخوانیها و تهدیدهای خالی بیشتری نسبت به گذشته شده است. میتوان گفت که لحن او، سرشار از تهدیدهای توخالی و ترس، واکنشی است به پاسخهایی که او و رژیمش از دولت پرزیدنت ترامپ دریافت کردهاند.
اطلاعات فاششده—هم از پرزیدنت ترامپ و هم از منابع معتبر در خاورمیانه—نشان میدهد که علی خامنه ای فرستادگان خود، از جمله به اصطلاح رئیسجمهور پزشکیان (رئیس جمهورمنصوب، زیرا طبق به اصطلاح قانون اساسی ایران هیچ انتخاب آزاد و دموکراتیکی وجود ندارد) و وزیر امور خارجه، عباس عراقچی، را مجاز دانسته تا پیامی به دولت ترامپ ارسال کنند و پیشنهاد گفتوگوهای مستقیم برای حل اختلافات دو طرف را مطرح کنند.
با این حال، علی خامنه ای از مخفیگاه خود خارج شد تا این گزارشها را تکذیب کند، آنها را «دروغ محض» خواند و اعلام کرد که «چنین دولتی (ایالات متحده) شایسته نزدیک شدن یا همکاری توسط دولتی مانند جمهوری اسلامی نیست.» این رویداد دو نکته کلیدی را نشان میدهد: اول، خاورمیانه جدیدی در حال شکلگیری است؛ و دوم، چنین خاورمیانهای نمیتواند شامل کشوری با حکومت دینی—یک حکومت شیعی—باشد، به ویژه بزرگترین و تأثیرگذارترین آن در منطقه، ایران.
وقتی موضوع تقریباً ۵۰۰ پوند اورانیوم ۶۰٪ غنیشده، تنها ۳۰٪ تا سطح سلاح هستهای فاصله دارد، به درخواستهای اصلی پرزیدنت ترامپ افزوده میشود—از جمله غنیسازی صفر اورانیوم، برچیدن برنامههای موشکی بالستیک و دوربرد، و قطع حمایت از گروههای نیابتی شیعی در خاورمیانه—این باید این اخوند متوهم و متکبر را از مخفیگاهش بیرون میکشید. این موضوعی است که هیچکس—حتی سه قدرت اروپایی معروف (انگلستان، فرانسه و آلمان)—نمیتواند نسبت به آن توهم داشته باشد.
این میزان اورانیوم باید به هر نحو و با هر هزینهای شناسایی و امنیت ان تضمین شود. علی خامنه ای، رژیم او و همدستانش اکنون با واقعیت تلخ موقعیت خود روبهرو هستند، و هیچ نوری در انتهای تونل پیش رویشان دیده نمیشود.
همانطور که پیشتر گفتهام، آیندهای برای او یا حلقه اطراف رو به زوالش، از جمله آنچه از به اصطلاح نیابتیهای شیعی او در منطقه باقی مانده، وجود ندارد. او باید با این واقعیت روبهرو شود که دیگر هیچ نقش رهبری برای او در ایران—و نیز برای هیچکس از نوع او—برای به عهده گرفتن یا اجرا وجود ندارد.
به خاورمیانه جدید سلام کنید.
نکته ای را که علی خامنه ای و رژیمش تاکنون درک نکردهاند—چیزی که قبلاً هم در این فضا برجسته کردهام—این است که برای بیش از سه دهه و در واقع در کل ۴۶ سال از آغاز جمهوری اسلامی ایران، آنها هرگز دولتمردان سیاسی یا نابغههای استراتژیک نبودهاند. بلکه صرفاً اجازه داشتهاند که کشور ما را اشغال و بر ان حکومت کنند، کشوری که در آن هیچکس برای دههها به طور جدی آنها را به چالش نکشیده است. محاسبه نادرست اساسی آنها—باوری که میتوانند کنترل کنند، زنده بمانند یا حتی بر سه رئیسجمهور متوالی آمریکا غلبه کنند—به شدت اشتباه بوده است.
این موضوع بیشتر با از هم گسیختن سریع هر گونه نیروی بازدارندهای که تصور میکردند دارند—چیزی که انتظار داشتند دوام داشته باشد—در عرض تنها دو سال و با هزینهای بالغ بر تریلیونها دلار برای مردم ایران و کشورشان، که تأثیر کامل آن تنها در آینده محاسبه خواهد شد، آشکار میشود.
میتوان تنها امیدوار بود که آنها اکنون این واقعیت را پس از درگیری ۱۲ روزه، حذف ژنرالهای ارشد نظامی و نجات خود علی خامنه ای از آنچه بسیاری آن را «مرگ ننگین» توصیف کردهاند—نتیجهای که همچنان روی میز باقی مانده است—درک کرده باشند.
.jpeg)
Comments
Post a Comment