دو هواپیما، یک رژیم: جمهوری اسلامی چگونه به پایان خواهد رسید
آیندهٔ جمهوری اسلامی ممکن است در نهایت به این بستگی داشته باشد که نخست چه نوع هواپیمایی در تهران به زمین مینشیند. یکی میتواند حامل دیپلماتها باشد و نشانهای از واگذاری آرام قدرت. دیگری اما در فضایی آکنده از آشوب و زور فرود خواهد آمد. پس از چهل سال سرکوب، فساد و خشونت منطقهای، نظام حاکم بر ایران اکنون با انتخابی روبهروست که مدتها کوشیده آن را به تعویق بیندازد: خروجی مذاکرهشده یا فروپاشیای فاجعهبار.
دو آیندهٔ کاملاً متفاوت در برابر جمهوری اسلامی قرار دارد؛ هر دو در افق کوتاهمدت تا میانمدت قابل مشاهدهاند.
در یکی از سناریوها، هواپیمایی حامل مقامات ارشد ایالات متحده—شاید حتی ایر فورس وان—در تهران فرود میآید. چنین رویدادی نه نشانهٔ آشتی، بلکه علامت تسلیم خواهد بود: فروپاشی تصلب ایدئولوژیک و آغاز برچیدهشدن منظم خودِ رژیم. این به معنای آن است که رهبر جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از چنگ چهار دههای خود بر ثروت ایران دست میکشند—داراییهایی که بهطور سیستماتیک غارت، اختلاس و به نیابتهای خشونتبار در سراسر خاورمیانه و فراتر از آن منتقل شدهاند. همچنین آغاز پاسخگویی خواهد بود؛ زمانی که مسئولان جنایات علیه مردم ایران از قدرت کنار زده شده و به پای عدالت کشانده میشوند.
این پایان آرام جمهوری اسلامی خواهد بود. نه جنگ داخلی. نه انفجاری نمایشی. بلکه زوال تدریجی اما برگشتناپذیر نظام آیتاللهی، امپراتوری اقتصادی سپاه، دولت منصوبِ رئیسجمهور پزشکیان، و خودِ دولت دینی شیعی.
با این حال، آیتالله و حلقهٔ نزدیک به او همچنان در حال جنگیدن در نبردی هستند که عملاً آن را باختهاند. با این کار، بیثباتی را طولانیتر میکنند، برای غرب دردسرهای راهبردی میآفرینند، و هزینهای فزاینده را بر مردم ایران و خود کشور تحمیل میکنند. آنان همچنان باور دارند میتوانند رئیسجمهور ترامپ را پشت سر بگذارند و از او زمان بخرند، همانگونه که گمان میکنند پیشینیان او را نیز بازی دادهاند. این باور بازتاب یک خطای محاسباتی عمیق و شکست آشکار در تحلیل راهبردی است.
شواهد انکارناپذیرند. هر رویداد مهمی از ۷ اکتبر ۲۰۲۳—که به جنگ دوازدهروزهٔ اخیر انجامید—گزینههای رژیم را محدودتر کرده، نه گستردهتر. با این حال، رهبری تهران مصالحه را گزینهای باخت-باخت میبیند، یا بدتر از آن، مرگ از مسیر مذاکره. در منطق آنان، تسلیم برابر با نابودی است.
شاید در یک نکته حق داشته باشند: جمهوری اسلامی توان بقا در برابر اصلاحات معنادار یا پاسخگویی واقعی را ندارد. اما آنچه درک نمیکنند، واقعیت بزرگتری است که پیرامونشان در حال شکلگیری است. خاورمیانهای جدید در حال ظهور است—منطقهای که نه جایی دارد و نه مدارا برای رژیمهای ایدئولوژیکی که بر تقابل دائمی بنا شدهاند. این نظم منطقهای از الگوی حکمرانی «دولت اسلامی» عاری خواهد بود؛ چه تهران این آینده را بهطور مسالمتآمیز بپذیرد و چه بهواسطهٔ رویدادهایی که دیگر کنترلی بر آنها ندارد، به آن وادار شود.
مسیر جایگزین بسیار تاریکتر است.
در این سناریوی دوم، باز هم هواپیماهایی به تهران میرسند—اما نه با دیپلماتها. آنها در میان آشوب، عدم قطعیت و خشونت وارد میشوند. تاریخ دلگرمی چندانی دربارهٔ چگونگی چنین پایانهایی نمیدهد، بهویژه زمانی که رژیمی از واگذاری مسالمتآمیز قدرت سر باز میزند.
تا اینجا، آیتالله و دستگاه امنیتی او راه مقاومت را برگزیدهاند. آنان مسیر خروج دیپلماتیک را مسدود کرده و بهجای آن بر ارعاب، اتلاف زمان و بهرهگیری از شکاف میان رقبای خود شرط بستهاند. نتیجه، بنبستی خطرناک و رو به وخامت است که ایالات متحده، اسرائیل و سه قدرت بزرگ اروپایی را درگیر کرده—بنبستی که هر روز بیثباتتر میشود.
بنابراین، پرسش دیگر این نیست که آیا جمهوری اسلامی پایان خواهد یافت یا نه، بلکه این است که چگونه. فرودی آرام یا سقوطی آشفته. این انتخاب همچنان در دستان رژیمی است که تاکنون نشان داده تقابل را بر پاسخگویی—and بقا را بر آیندهٔ ایران—ترجیح میدهد
Comments
Post a Comment