این فرصت نباید از دست برود

 تنها هفتهٔ گذشته بود که در اینجا بیان کردم جمهوری اسلامی فقط دو گزینه پیشِ‌رو دارد و هیچ مسیر خروج سومی برای آن وجود ندارد.

اکنون، مردم ایران وارد سومین روز قیام سراسری خود علیه رژیم دینیِ حاکم شده‌اند؛ رژیمی که تحت رهبری علی خامنه ای بشدت متوهم اداره می‌شود--او کسی است که بیش از ۳۶ سال پیش اعتراف کرد: «باید برای ایران گریست، حتی اگر مرا رهبر بدانند.»

مردم ایران اکنون برای سومین روز پیاپی در خیابان‌ها هستند و شعار «مرگ بر دیکتاتور»—علی خامنه‌ای—و اطرافیانش را سر می‌دهند. این رژیم تا کنون تریلیون‌ها دلار از منابع متعلق به مردم ایران را اختلاس و غارت کرده و آن را به سازمان‌های تروریستیِ نیابتی خود در سراسر خاورمیانه و فراتر از آن اختصاص داده است.

آنان اقتصاد کشور را به زانو درآورده‌اند، با این تصور که با صرف تریلیون‌ها دلار برای تروریسم، توانمندی هسته‌ای، غنی‌سازی در مسیر تسلیحاتی شدن، و برنامه‌های موشک‌های بالستیک می‌توانند بر خاورمیانه و فراتر از آن سلطه یابند و دولت به‌اصطلاح شیعیِ اسلامیِ خود را تا زمان ظهور امام دوازدهم از غیبت تثبیت کنند.

در همین حال، کشور با کمبود آب، برق، گاز و هوای پاک مواجه است. پول ملی فروپاشیده است. ظرف چند هفته، ارزش ریال ایران به پایین‌ترین سطح تاریخی خود رسید—حدود یک‌میلیون و چهارصد و پنجاه هزار ریال برای هر یک دلار آمریکا. این وضعیت آخرین ضربه بر پیکر مردمی بود که پیش‌تر نیز از نظر اقتصادی ویران شده بودند؛ جایی که ده‌ها میلیون ایرانی توان خرید گوشت، مرغ، برنج یا حتی مایحتاج اولیهٔ روزانه را ندارند.

با وجود همهٔ اینها، باید اذعان کرد که این نخستین بار نیست که مردم ایران به‌صورت میلیونی به خیابان‌ها آمده‌اند. آنان در سال‌های ۲۰۰۹، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲ قیام کردند، اما هر بار به‌شدت سرکوب شدند؛ هزاران نفر کشته و بازداشت، شکنجه و به حبس‌های طولانی محکوم شدند. بارها و بارها مردم مورد ضرب‌وشتم قرار گرفتند، هدف گلوله واقع شدند، نابینا شدند، بازداشت و شکنجه شدند، زیر شکنجه جان باختند، به‌زور ناپدید شدند و بعدها اجسادشان در رودخانه‌ها، سدها یا مناطق دورافتاده پیدا شد.

این وضعیت به این دلیل رخ داده که رژیم اشغالگر کشورمان در یک امر موفق عمل کرده است: حذف حساب‌شده و نظام‌مندِ تمامی گزینه‌های رهبری داخلی. آنان تمامی چهره‌های سیاسی را یا به حصر خانگی بردند، یا زندانی کردند، یا به‌کلی خنثی ساختند.

این راهبرد، مردم ایران—و در واقع جهان—را با تقریباً هیچ گزینهٔ داخلیِ آشکاری روبه‌رو گذاشته است. تقریباً؛ زیرا ایران همچنان از افراد توانمند خالی نیست: وکلا، فعالان سیاسی، دانشجویان دانشگاه‌ها—که هر یک می‌توانند به یک رهبر سیاسی بدل شوند.

در جریان جنگ دوازده‌ روزهٔ اخیر، نخست‌وزیر نتانیاهو دستور حمله به زندان بدنام اوین را صادر کرد و به‌طور علنی از ایرانیان خواست به خیابان‌ها بیایند؛ گویی به این امید که زندانیان سیاسی و رهبران بالقوه آزاد شوند و مردم را برای سرنگونی جمهوری اسلامی رهبری کنند. به نظر من، این ایده شتاب‌زده و فاقد درک کافی از واقعیتِ روش‌های رژیم بود. همان‌گونه که انتظار می‌رفت، نخستین واکنش رژیم انتقال زندانیان سیاسی و رهبران بالقوه از اوین و پنهان‌کردن آنان در مکانی دیگر بود.

این بار، جهان باید بسیار بهتر—و سریع—عمل کند.

Comments

Popular posts from this blog

President Trump’s Ultimatum to the Ayatollah: A Defining Moment for Iran

What Comes Next for the Ayatollah?

Two Planes, One Regime: How the Islamic Republic Will End