مذاکرات ادعایی آمریکا با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران
به نظر میرسد مذاکراتی ادعایی میان دولت ترامپ و برخی از عناصر باقیمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از جمله محمدباقر قالیباف، در حال انجام است که گفته میشود در اسلامآباد پاکستان صورت میگیرد.
من این مذاکرات را «ادعایی» توصیف میکنم، زیرا مذاکرات سیاسی معمولاً میان طرفهایی با جایگاه و اعتبار دیپلماتیک شناختهشده و برابر انجام میشود. در این مورد، یک نماینده منتخب دموکراتیک ایالات متحده که از سوی مردم آمریکا عمل میکند، گفته میشود با افرادی از سپاه پاسداران وارد تعامل شده است که هیچگونه مشروعیت یا نمایندگی قانونی از سوی مردم ایران و کشورشان ندارند—با توجه به دهها میلیون ایرانی که در خیابانهای شهرهای مختلف علیه جمهوری اسلامی اعتراض کردهاند—من آنان را اشغالگران کشور خود میدانم—پیش از کشتار ۸ و ۹ ژانویه سال جاری.
هم دولت ترامپ و هم ناظران در ایران و سطح بینالمللی از واقعیتهای مرتبط آگاه هستند. همانطور که رئیسجمهور ترامپ بیان کرده است، این افرادی که به اسلامآباد پاکستان میروند، تنها برای این زنده هستند که ببینند آیا میتوانیم به اهداف خود دست یابیم یا خیر.
«به نظر میرسد ایرانیها متوجه نیستند که هیچ برگی در اختیار ندارند، جز فشار کوتاهمدت بر جهان از طریق استفاده از آبراههای بینالمللی. تنها دلیلی که امروز زنده هستند، مذاکره است»، رئیسجمهور ترامپ گفت.
با بازگشت به واقعیتهای میدانی، همانطور که پیش از آغاز درگیری کنونی در اینجا پیشبینی کرده بودم:
رئیسجمهور ترامپ و دولت او، اسرائیل، یک خاورمیانه بازتعریفشده، و جامعه بینالمللی بهطور کلی، نمیتوانند اجازه دهند سپاه پاسداران و شبکههای وابسته آن در منطقه همچنان ایران، مردم آن، منابع و آیندهاش را در گروگان نگه دارند.
این یک امر بدیهی است.
هیچچیز کمتر از یک تغییر ساختاری بنیادین—آنچه رئیسجمهور ترامپ از آن بهعنوان «تغییر رژیم» یاد کرده است—کافی نخواهد بود؛ چه این امر از طریق حضور نظامی، از جمله تأمین و کنترل نقاط راهبردی مانند تنگه هرمز، جزیره خارک یا سایر مناطق تحقق یابد، تا بتوان گزینهای واقعی در اختیار مردم ایران قرار داد.
اگرچه ممکن است نشانهها یا سیگنالهای موقتی از مصالحه از سوی دولت ترامپ مشاهده شود—که تا حدی ناشی از نفت، گاز و پیامدهای اقتصادی گسترده تنگه هرمز است—اما این موارد لزوماً با واقعیتهای موجود در ایران و خاورمیانه در تعارض نیست.
در همین حال، افرادی مانند محمدباقر قالیباف و عناصر باقیمانده رهبری سپاه ممکن است تصور کنند که در حال مذاکره با ایالات متحده در سطحی برابر با رئیسجمهور ترامپ و دولت او هستند. با این حال، آنان بهشدت در اشتباه هستند. هرگونه تعامل از سوی معاون رئیسجمهور ونس و تیم او، در ماهیت خود، بازتابدهنده مواضع زیر خواهد بود:
- تنگه هرمز را باز کنید، در غیر این صورت به شیوهای دیگر باز خواهد شد
- تمامی حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ۶۰ درصد را تحویل دهید
- تمامی سانتریفیوژها را برچیده و توان غنیسازی را به صفر برسانید
- تمامی برنامههای موشکی بالستیک دوربرد را کنار بگذارید
- حمایت از شبکههای نیابتی در منطقه را بهطور کامل متوقف کنید
- درهای زندانها را باز کرده و تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی را آزاد کنید، هرچند این مورد ممکن است در حال حاضر تا حدی قابل انعطاف باشد
این امر با آنچه پیشتر در اینجا پیشبینی کرده بودم همسو است: پایان نظامی که به نام جمهوری اسلامی ایران شناخته میشود، یا آنچه معمولاً «تغییر رژیم» نامیده میشود؛ موضوعی که رئیسجمهور ترامپ و نخستوزیر نتانیاهو از آغاز این کارزار به آن اشاره کردهاند.
این امر همچنین—در چارچوب نگاه آنان—به مردم ایران، همانطور که رئیسجمهور ترامپ در آغاز عملیات نظامی بیان کرد، فرصتی میدهد تا بار دیگر به خیابانها بازگردند و کنترل کشور خود را به دست گیرند.
با این حال، پرسش اساسی که همچنان بیپاسخ مانده، این نیست که آیا تغییر رخ خواهد داد یا نه، بلکه این است که چه کسی رهبری این گذار را بر عهده خواهد گرفت و چگونه یک همهپرسی بعدی طراحی خواهد شد تا مردم بتوانند نظام جدیدی از حکمرانی را، همراه با قانون اساسی جدیدی که دموکراسی کامل و سکولاریسم را تضمین کند، تأیید کنند.
به نظر میرسد باید چند روزی صبر کنیم و دوباره به اینجا بازگردیم و ببینیم اوضاع چگونه پیش میرود.

Comments
Post a Comment